اعتماد به نفسخود شناسیعزت نفسموفقیت فردی

روش های درمان افسردگی

درمان افسردگی با توجه به شدت و نوع افسردگی در فرد، به دو صورت انجام میشه. درواقع روش های درمان افسردگی به دو دسته تقسیم میشن. “روان درمانی” و “دارو درمانی” دو شیوه درمان افسردگی هستند که در این مقاله قراره به طور مفصل بهشون بپردازیم و همچنین آگاه بشیم که کدوم شیوه برای درمان، بهتر و موثر تر هست. در دو مقاله قبلی با عناوین افسردگی چیست؟ و علائم افسردگی چیست؟ کاملا با اختلال افسردگی آشنا شدیم و همچنین به شناخت نسبت به انواع افسردگی رسیدیم و در نهایت هم نسبت به علائم مهم این اختلال آگاه شدیم.

لذا من باید اینجا بگم که دو مقاله قبل، پیش نیاز مبحث درمان افسردگی هستند. درواقع تو اول باید با این اختلال کاملا آشنا بشی و در قدم دوم نوع و میزان افسردگی رو در خودت تشخیص بدی و در نهایت اقدام کنی برای درمان. لذا اگر مقالات قبلی رو مطالعه نکردی همین الآن برو و مطالعه کن، اگر اون مقالات رو هم مطالعه کردی که بسیار عالی، پس حالا در ادامه این جا همراه من باش تا به صفر تا صد روش های درمان افسردگی بپردازیم.

برای دسترسی به تمام مقالات افسردگی روی لینک زیر کلیک کن:

روش های درمان افسردگی

خب در ادامه به صورت موشکافانه به شیوه های درمان افسردگی می پردازیم. همونطور که گفتیم، روان درمانی و دارو درمانی دو روش درمان افسردگی هستند. در قدم اول به سراغ روان درمانی میریم و در قدم دوم هم به دارو درمانی می پردازیم، در نهایت هم این دو رو مقایسه و بررسی می کنیم تا متوجه بشیم برای هر فرد بهترین شیوه درمان، کدام گزینه هست.

درمان افسردگی

شیوه روان درمانی برای افسردگی

اگر یادت باشه در آموزش های قبل، وقتی درباره افسردگی توضیح دادیم متوجه شدیم ریشه اصلی این اختلال، عدم آگاهی و زاویه دید غلط نسبت به زندگی و مسائل هست. درواقع فرد به خاطر عدم آگاهی و همچنین بخاطر زاویه دید غلط، وارد افسردگی میشه. تمام احساسات منفی مثل ناامیدی، بی انگیزگی، غم، ناراحتی، احساس تاسف و حسرت، احساس پوچی، خشم و دیگر احساسات این چنینی که فرد در دوران افسردگی تجربه میکنه، همگی بخاطر نبود آگاهی و زاویه دید غلط هست.

علاوه بر این ها، نبود عزت نفس و اعتماد به نفس هم به شدت در ماجرای افسردگی دخیل هستند که قرار بر این شده در مقاله ای جدا بهش کامل و مفصل بپردازیم. ولی ختم کلام وقتی صحبت از عدم آگاهی و زاویه دید غلط می کنیم خب طبیعتا پای عزت نفس و اعتماد به نفس هم در میان هست. درواقع چیزی که فرد رو افسرده میکنه، تجربه های تلخ در زندگی شخصی، شکست ها، اطلاعات غلط و ورودی های منفی به ذهن هست. همچنین فرد بر حسب چیزی که یاد گرفته همیشه در هر شرایطی از منفی ترین و منزجر کننده ترین زاویه به مسائل و زندگی نگاه میکنه. ته این داستان میشه ورود به تونلی سرد و تاریک بنام افسردگی، که حالا در مرحله دوم در این تونل، تمام اون احساسات منفی که نام بردیم به سراغ فرد میان و به طور افراط گونه و شدید فرد درگیر اختلالی به نام افسردگی میشه.

به هر حال تنها پادزهر این بیماری، آگاهی هست. حتی پروسه دارو درمانی ام باید به روان درمانی منتهی بشه درغیر اینصورت ذره ای تاثیر نخواهد داشت. (در بخش مربوطه بهش می پردازیم) به بیانی ساده تر، مشاور یا روان درمانگر باید بتونه به طور حرفه ای آگاهی های لازمه رو به فرد خاطی تزریق کنه و همچنین طوری به زاویه دید فرد جهت بده تا در نهایت فرد از این مسیر بی راهه به مرور خارج بشه و انگیزه و امیدواری و حال خوب و عزت نفس در وجودش پرورش پیدا کنه.

متاسفانه بسیاری از روان درمان گر ها و روانشناس ها به این مسئله آگاه نیستند که بیمار نیازمند جدی گرفته شدن و همدلی هست و باید صبورانه و با نیتی کاملا خالصانه براش وقت گذاشته بشه. به همین جهت اکثر روان شناس ها صرفا بابت دریافت مبلغی یک تایم مشخص رو اختصاص میدن به طرف و طی اون بازه زمانی ام بیشتر نقش یک جفت گوش رو بازی میکنن تا یک روان درمانگر! خودمونی تر اگر بخوام بگم میشه گفت که اکثر این عزیزان گوش هاشون رو اجاره میدن به بیمار برای درد و دل و تمام دغدغه شون هم این هست که راس ساعت مقرر به مشاوره خاتمه بدن و طوری رفتار میکنن که انگار هرچیزی در اولویت هست غیر از اون بنده خدایی که برای درمان مراجعه کرده. این نوع رفتار با یک فرد معمولی شاید مشکلی ایجاد نکنه اما با یک فردی که از درون روح و روان و ذهنیتش از هم پاشیده و به شدت نیازمند فریادرسی هست،  قطعا تبعاتی رو به همراه داره.

بسیاری از روان درمانگر ها و روان شناس ها هنوز نسبت به تفاوت بین بیمار و مشتری آگاه نیستند! و به همین جهت متاسفانه با بیمار دقیقا مثل یک مشتری رفتار می کنند. هرچند که روان درمانگر های برجسته و بی نظیر هم هستند که کاملا به خوبی تمام فاکتور های لازمه رو حین روان درمانی به صورت خالصانه و عاشقانه رعایت می کنند.

یکی از مسائلی که باعث ناومیدی بیشتر در فرد مبتلا به افسردگی میشه همین نتیجه نگرفتن از مشاوره هاست. فرد بعد از کلی کلنجار با خود بلاخره تصمیم میگیره اقدام کنه برای درمان افسردگی و مراجعه میکنه به روان شناس، اما نه تنها نتیجه نمیگیره بلکه برخورد و احساسی که از مشاور دریافت میکنه بدتر احساس سرافکندگی و ناومیدی و بی ارزشی بهش دست میده! و همین اوضاع رو وخیم تر و کار رو سخت تر میکنه. همونطور که گفتم دلیلش هم اینه که جمع کثیری از مشاورین این کار رو به دید یک بیزینس نگاه میکنن نه عشق.

به هر حال همونطور که گفتیم اولین روش و تنها روش درمان افسردگی، روان درمانی و تزریق آگاهی هست. اگر این روند به صورت کاملا حرفه ای پیاده بشه بدون شک فرد نه تنها از تونل افسردگی خارج میشه بلکه وارد مسیر سعادت در زندگی خواهد شد. پس دقت کن تزریق آگاهی و روان درمانی اگر حرفه ای انجام بشه، تنها نتیجش درمان افسردگی نیست، بلکه کلا مسیر زندگی و شخصیت فرد دستخوش تغییرات مثبت و عظیمی میشه. چون تنها راه سعادت و خوشبختی هم چیزی جز آگاهی و اصلاح زاویه دید نبوده و نیست.

روان درمانی چه زمانی موثر و نتیجه بخش است

خب در اینجا میخواهیم ببینیم در دوران افسردگی چه زمانی روان درمانی برای ما موثر و نتیجه بخشه. یک سری فاکتور هایی وجود داره که اگر تو، این ها رو داشته باشی پس میتونی تنها با روان درمانی افسردگی رو از بین ببری. این فاکتور ها شامل یک سری حالات روحی و ذهنی هست که ما باید داشته باشیم تا روان درمانی برامون نتیجه بخش باشه. اگر این شرایط روحی و ذهنی رو نداشته باشیم پس باید از طریق دارو درمانی اقدام کنیم برای شروع پروسه درمان افسردگی. خب در ادامه به تمام این حالات و فاکتور ها می پردازیم.

پذیرش افسردگی به عنوان یک بیماری

یکی از دلایلی که روان درمانی تاثیری نداره اینه که فرد، افسردگی رو به عنوان شخصیت خودش پذیرفته و هنوز آگاه نشده که این تنها یک بیماریه که باید درمان بشه. در این حالت حتی اگر فرد به رگبار آگاهی و روان درمانی هم بسته بشه باز هم بی فایدست، چون در این حالت، ذهن فرد حتی اجازه فکر کردن به درمان رو هم نمیده. ذهن در این حالت تمام حرف ها و آگاهی ها رو یک مشت انگیزه واهی تلقی میکنه، چون افسردگی رو به عنوان حقیقت و اصل پذیرفته. لذا از جانب فرد هرچیزی غیر از افسردگی، به نظر امید و انگیزه واهی و پوچ به نظر میاد.

پس دوست گلم، در قدم اول تو باید تمام و کمال این رو بفهمی و این رو بپذیری که افسردگی یک اختلال و بیماری هست که باید درمان بشه و افسردگی طبیعت تو نیست! من توی مقالات قبلی ام مثال زدم و گفتم وقتی ما سرما میخوریم و دچار سردرد و آبریزش بینی میشیم، در اون حالت علائم سرماخوردگی رو به عنوان طبیعت خودمون در نظر نمیگیریم و اتفاقا با توجه به این که به عنوان بیماری و اختلال بهش نگاه میکنیم، سریعا اقدام می کنیم برای درمان. پس همونطور که بیماری های جسمانی طبیعت من و تو نیست، بیماری های مغزی و اختلالات ذهنی ام طبیعت من و تو نیست.

من به شخصه بعد از دو سال افسردگی حاد، دقیقا زمانی اقدام به خودرمانی کردم که به شرایطم شک کردم. یعنی طی دو سال تصور میکردم افسردگی و اون شرایط درب و داغون واقعیت زندگیمه، اما از یه جایی به بعد دچار شک و تردید شدم و پیش خودم گفتم یه جای کار میلنگه! مگه میشه من اومده باشم اینجا که ذره ذره درد و رنج بکشم؟ بعد از کلی شک و تردید آگاه شدم که تمام تردید هام حقیقت مخض بود و من دو سال در دام بازی های ذهنم افتاده بودم.

پس توام حداقل برای قدم اول شک کن و اجازه نده ذهنت تصمیم مطلق برات بگیره و بعدم مثل یک دیکتاتور بهت تحمیل کنه. وقتی ذهنت یک فکر یا حرفی رو در سرت زمزمه میکنه، تو از اینجا به بعد دیگه روش مهر تایید نزن و بهش شک کن و قد علم کن رو به روش و سعی کن بنیان دیکتاتوری ذهنت رو سست کنی تا به این مرحله خودت رو برسونی. همین مرحله که بپذیری افسردگی بیماریه و یک انحراف و اختلاله. وقتی رسیدی به اینجا حالا میتونی اقدام کنی برای درمان افسردگی از ظریق روان درمانی.

توانایی پذیرش و درک حرف های منطقی

فاکتور بعدی که فرد مبتلا به افسردگی باید داشته باشه اینه که توانایی فهمیدن و ادراک حرف های روان درمانگر رو داشته باشه. این مسئله خیلی مهمه چون گاهی فرد به حدی در جهنم ذهنش غرق شده که حتی دیگه توانایی درک و فهم حرف ها رو هم نداره. تو این حالت صحبت کردن با بیمار دقیقا مثل صحبت کردن با دیواره! یعنی روان درمانی در این حالت وقت تلف کردن محضه. برای مثال میشه به افسردگی های آمیخته با بیماری های روان پریشانه مانند سایکوسیس، اسکیزوفرنی و … اشاره کرد. مثلا همین افسردگی سایکوتیک حالتیه که اصلا فرد حتی توانایی تشخیص خیال و واقعیت رو هم نداره و رسما بین توهمات ذهنی و واقعیت سرگردون شده. خب در این حالت این بنده خدا حتی اگر بخواد هم توانایی شنیدن و درک حرف های منطقی رو نداره. یا در حالت افسردگی حاد، ذهن فرد یک دیکتاتوری به راه انداخته و حتی اجازه تفکر به فرد رو نمیده و طوفانی از افکار و احساسات منفی رو در وجودش به راه انداخته.

پس اگر با وجود بدترین حالات روحی، تو توانایی فهمیدن و درک حرف های منطقی رو داری، قطعا روان درمانی برای توست. باز هم میتونم مثال خودم رو بزنم که با وجود بدترین حالات روحی و ذهنی که داشتم، اما توانایی مطالعه، شنیدن، فهمیدن و درک آگاهی ها رو داشتم. لذا تو دوست ارزشمندم هم باید به این مسئله آگاه باشی و البته اگر داری این مقاله رو میخونی پس بدون شک خداروشکر توانایی فهمیدن و درک رو داری در حدی که حتی خودت اومدی توی اینترنت و به دنبال راهکار میگردی!

لب کلام اگر توانایی صحبت کردن، مطالعه، شنیدن، فهمیدن و درک کردن رو داری پس دیگه مهم نیست چقدر حالت بده! روان درمانی به تنهایی برای تو کافیه. بدون شک تو حتی توانایی خوددرمانی رو هم داری و لزوما نیازی به مراجعه به روان درمانگر نیست. در انتهای مقاله بهت راهکار خوددرمانی رو میگم. ولی اگر به خاطر شرایط حاد، این فاکتور ها رو نداری پس تنها راه پروسه دارو درمانی و حتی بستری شدن هست. البته همونطور که گفتم تو که در حال مطالعه این مقاله هستی بدون شک این فاکتور ها رو خداروشکر داری، درواقع این آگاهی ها رو من به جهت تکمیل شدن آموزش دارم بهت ارائه میدم تا اگر کسی در اطرافت درگیر افسردگی شد بتونی بهش کمک کنی.

درمان افسردگی و راهکار های آن

مسئولیت پذیری، به دنبال منجی نباش!

فاکتور بعدی که تو باید برای درمان افسردگی از طریق روان درمانی داشته باشی، مسئولیت پذیری هست. بسیاری از افراد فقط و فقط به خاطر عدم مسئولیت پذیری، روان درمانی رو کاملا بی اثر میکنن و فقط وقتشون تلف میشه. فردی که دچار افسردگی شده خودش رو یک قربانی میدونه و به همین جهت هم زیر بار مسئولیت نمیره چون اصلا معتقده حتی مسئولیت پذیری هم بی فایدست. و معتقده با توجه به این که کنترل هیچ چیزی دست خودش نیست و یک قربانیه، پس مسئولیت پذیری معنایی نداره. برای همین فرد حتی اگر به روان درمانی ام تن بده، بجای مسئولیت پذیری انتظار داره روان درمانگر براش نقش منجی رو بازی کنه و با یک معجزه ای چیزی یک دفعه زندگیش رو تغییر بده.

این به خاطر همون باور قربانی بودن و عدم اعتماد به نفس هست که فرد، روان درمانگر رو به دید یک منجی نگاه میکنه و کلا انتظار داره از بیرون یک نفر بیاد شرایطش رو تغییر بده. منظورم از عدم اعتماد به نفس هم اینه که فرد از تمام وجودش احساس ناتوانی میکنه و به این باور رسیده که من بی عرضه و ناتوان ترین فرد هستم. خب طبیعتا حتی اگر برای روان درمانی هم وقت بزاره باز هم این باور های مخرب مانع از عملگرایی و حرکت میشن، لذا فرد تنها شنونده خوبی هست اما دریغ از حرکت و اقدام.

من خودم در دوران افسردگی عالم و خاتم رو مقصر میدونستم و دقیقا از زمانی که تصمیم به تغییر شرایط گرفتم دیگه خیلی خوب فهمیده بودم تنها منجی فقط خودمم و خودم باید پای کوبیدن و ساختن بایستم و کاری از کسی بر نمیاد جز خودم. خودم رو مثل آدمی دیدم که در یک جزیره دور افتاده تک و تنها داره زندگی میکنه و باید خودش از پس زندگی همه جوره بر بیاد. درواقع این رو هم فهمیدم که دیگه باید این باور قربانی بودن و ناتوان بودن رو هم تغییر بدم چون اگر این کار رو نکنم ذره ای نتیجه حاصل نمیشه. خب منطق محکمی ام داشتم. منطقم همون دو سال افسردگی بود و به خودم گفتم تو دو سال لحظه به لحظه احساس قربانی بودن و ناتوان بودن رو لمس کردی و همه کس و همه چیز رو مقصر دونستی نتیجش چی شد؟ تهش رسیدی به این شرایط … خب حالا یکی دو ماه هم بیا باور متفاوت رو نهادینه کن و برو در نقش یک فرد توانا و کسی که خودش خالق صد در صد زندگیشه، اونوقت اگر نتیجه نگرفتی دوباره برگرد سر جای اولت. همین منطق بهم کمک کرد برای تغییر نگرش و پذیرش صد در صدی مسئولیت در ابتدای مسیر.

پس باید فاکتور مسئولیت پذیری رو هم داشته باشی رفیق جان. وقتی میگم مسئولیت پذیری، یعنی مسئولیت پذیری کامل و صد در صدی نه این که در حد حرف بگی. باید از تمام وجودت پیادش کنی.  اگر دوست داری درمان بشی و از دل همین شرایط از خودت یک فرد خودساخته و موفق و الگو بسازی، پس باید تنها به خودت و خدای خودت متکی بشی نه آدما و نه حتی روان درمانگر! چون وقتی مسئولیت کامل رو می پذیری و همچنین تنها روی خودت و خدای خودت حساب میکنی دیگه اینجا از تمام وجود حرف هایروان درمانگر رو هم جدی میگیری که بری مو به مو توی زندگیت پیاده کنی. ولی وقتی این فاکتور رو نداشته باشی، به جای این روند هی به مشاور میگی: این حرفا رو ولش کن تو رو خدا یه طوری منو از این وضع نجات بده!!!!!  خب انتظار داری اون بنده خدا برات چکار کنه؟ معجزه کنه؟ این یعنی تو بیا به جای من زندگی کن و من هنوزم معتقدم ناتوان و قربانی هستم پس تو بیا منو نجات بشه.

پس روانشناس، مشاور و روان درمانگر تنها قدم به قدم نقشه راه رو برات شفاف میکنن و دستت رو میگیرن تاتی تاتی کنان از تونل افسردگی میارنت بیرون و می برنت تو مسیر درست. اما این زمانی ممکنه که تو تن به راه رفتن بدی! اون ها نقشه راه رو دقیق در اختیارت میزارن و میگن عزیزم اگر این جاده رو طی کنی هم از این تونل خارج میشی و هم میوفتی در یک مسیر بسیار زیبا و خوش آب و هوا. اما به جای تو که نمیتونن حرکت کنن.

لب کلام، مسئولیت کامل و تمام و کمال خودت، شخصیتت و زندگیت رو بپذیر. اگر میتونی پذیرا باشی پس روان درمانی به تنهایی برات مناسبه در غیر اینصورت شما هم باید بری برای دارو درمانی. چون همونطور که گفتم عدم مسئولیت پذیری کاری میکنه که حتی صد ها ساعت روان درمانی ام نتیجه نداشته باشه. چون تو چشم امیدت به خودت و عملکردت نیست و مدام فکر میکنی روان درمانگر باید برات معجزه کنه. پس قطعا باید پروسه دارو درمانی طی بشه تا به جایی برسی که بتونی مسئولیت پذیری رو هم متقبل بشی.

من بچه هایی رو توی دوره جامع عزت نفس دارم که فقط به خاطر همین مسئولیت پذیری، به تنهایی توی دوره خوددرمانی کردن و به سخت ترین شرایط غلبه کردن. علاوه بر این، الآن در مسیر رشد و پیشرفت هستن. اما افرادی ام بودن که واااااقعا افسردگیشون خیلی خیلی خفیف تر بود و شرایطشون بهتر بود اما فقط بخاطر زیر بار مسئولیت نرفتن به نتیجه ای نرسیدن. تصور کن یک نفر که ته افسردگی رو دیده با مسئولیت پذیری و ایمان و امید خودش توی دوره خوددرمانی کرده و عالی پیش رفته. اما از اون طرف یک نفر با این که افسردگیش خیلی خفیف تر بوده اما به نتیجه نرسیده فقط برای این که این آدم به دنبال منجی میگرده و انتظار داره بقیه براش معجزه کنن و یا به جاش زندگی کنن.

باید قانون تکامل رو بپذیری

فاکتور بعدی، درک قانون تکامل هست. افرادی که در شرایط رنج آور روحی قرار دارن انتظار دارن با یک بشکن زدن از این شرایط خارج بشن. درصورتی که این غیرممکنه و حتی همین افسردگی هم ماه ها زمان برده و تو یک مسیر غلط رو طی کردی تا رسیدی به اینجا. پس باید این رو درک کنی و عجولانه رفتار نکنی.

البته یک خبر خیلی خوب دارم برات! جالبه بدونی که یک فرد برای افسرده شدن ماه ها باید زمان و انرژی صرف کنه اما برای رسیدن به حال خوب، شادی، آرامش و این شرایط بی نظیر، اینطور نیست و بسیار راحت تر و سریع تر تو به این جایگاه میرسی. اما به شرطی که همه این فاکتور ها رو داشته باشی تا دقیقا مطابق با راهنمایی های روان درمانگر پیش بری. درواقع تو مثلا اگر یک سال مسیر رو طی کردی و رسیدی به افسردگی شدید. اگر تغییر مسیر بدی و طبق صحبت هایی که کردیم پیش بری، در عرض کم تر از یکی دو ماه هم خودت و هم زندگیت از این رو به اون رو میشه! دلیلش هم کاملا مشخصه، چون که زندگی بر مبنای خیر و خوشی و سلامتی و شادی و رشد بنا نهاده شده نه افسردگی!

پس فکر نکن اگر مثلا دو ساله افسردگی داری دیگه حالا باید دو سال مسیر روان درمانی رو طی کنی تا یکم تغییرات حاصل بشه. نه تنها اینطور نیست بلکه لحظه به لحظه مسیر تغییر لذت بخشه و سریع طی میشه و نتایج سریع حاصل میشه. یعنی اگر تو یک درصد تغییر کنی، شرایط روحی و ذهنی و زندگیت هم یک درصد تغییر میکنه. و همینطور قدم به قدم می بینی پیش رفتی و ناگهان چشم باز میکنی متوجه میشی که کلی تغییر کردی و نه تنها افسردگی ای دیگه وجود نداره بلکه تو در مسیر رشدی.

پس تکامل یکی از قوانین بدون تغییر این جهان هست و ما ناچاریم ازش پیروی کنیم و مطابق با این قانون پیش بریم. اینجا خبری از بشکن زدن نیست و باید مسیر طی بشه. اصلا خوده زندگی کلا مسیره و مقصد خاصی وجود نداره و طبیعتا برای ماجرای درمان افسردگی هم همین مسئله صدق میکنه. باید تمام تمرکزت روی مسیر و لذت بردن از مسیر باشه نه این که دست و پا بزنی برای مقصد. برای مثال اگر تو الآن غرق در استرس هستی نباید انتظار داشته باشی از استرس یه دفعه بری روی حال خوب و شادی و آرامش. درواقع تو در قدم اول باید مطابق با راهکار هایی که روان درمانگر یادت داده رفتار کنی تا به مرور درصد استرس در وجودت کاهش پیدا کنه و بعد از مدت کوتاهی استرس محو بشه و تو به شرایط نرمالی برسی. حالا در اینجا باید شروه کنی برای حرکت به سمت حال خوب و شادی. متوجه شدی دوست گلم؟ قدم ها باید برداشته بشه و مسیر باید طی بشه.

برای جوشاندن یک کتری آب، تو اگر یک شمع بزاری زیر کتری خیییییییلی طول میکشه تا به نقطه جوش برسه. اما بلاخره بسیار کند دونه دونه درجه حرارت بالا میره تا برسه به صد. اما وقتی همون کتری رو میزاری روی یک آتیش با حرارت خیلی بالا. به سرعت به نقطه جوش میرسه اما اینجا هم درجه دونه به دونه رفته بالا و یک دفته از درجه یک به صد نپریده! درواقع درجه های حارت دونه دونه اما با سرعت رفته بالا. پس توام هرچقدر مصمم تر و با امید و انگیزه بیشتر برای خوددرمانی وقت و انرژی بزاری قطعا تکاملت با سرعت خیلی بیشتری طی میشه، اما به هر حال این تکامل باید طی بشه و انکار ناپذیره. پس تمرکز رو از روی شرایط الان و مقصد بردار و بزار روی کارهایی که باید انجام بدی و روی مسیر.

من زمانی که تغییرات رو شروع کردم نگفتم ای خدا چکار کنم سریع از این شرایط خلاص بشم! بلکه افسردگی رو به عنوان چالش پذیرفتم و دیگه توجهم رو از روش برداشتم و گذاشتم روی مطالعه و آزمون و خطا و انجام دادن کارهایی که از دستم بر میومد. پس همین که تو عجله میکنه یعنی توجهت هنوزم روی بیماریه. برای همین این روند هم کاملا بی فایدست. زمانی درسته که تمرکز و توجه تو کاملا معطوف بشه روی اهداف و انجام کار ها و اعمال تغییرات و لذت بردن از این مسیر.

چگونه افسردگی رو درمان کنیم

یک فاکتور مهم برای انتخاب روان درمانگر

خب دوست گلم. در بالا که به تمام فاکتور های لازمه برای موثر واقع شدن روان درمانی اشاره کردیم و حالا اینجا من باید به یک نکته بسیار مهم اشاره کنم که اگر در نظر گرفته نشه باز هم به اون صورت روان درمانی نتیجه بخش نخواهد بود.

اینجا میخوام به جایگاه روان درمانگر در ذهن مخاطب بپردازم. چیزی که قدرت تاثیرپذیری رو بسیار افزایش میده همین جایگاه مشاور در ذهن فرد هست. یعنی به بیانی ساده تر، خیلی مهمه که چه کسی داره بهت مشاوره میده! این که اون راهنما در ذهن تو چه جایگاهی داره، آیا از جایگاه بسیار بالا و ویژه ای برخورداره یا این که نه، بلکه ذره ای اعتبار در ذهنت نداره؟

این مسئله رو من به شخصه از تمام وجودم حس کردم و در مسیر کارم تجربه کردم. همونطور که پیش تر گفتم، توی دوره جامع عزت نفس، بچه هایی درمان شدن و عالی پیش رفتن که تا قبل از دوره، کلی پروسه روان درمانی و حتی دارو درمانی رو پشت سر گذاشته بودن اما نتیجه ای نگرفته بودن. اما وارد دوره جامع شدن و شرایط رو 180 درجه تغییر دادن. خب بدون شک من نه معجزه گر هستم و نه راهکار های عجیب و غریبی ارائه میدم. من تنها تجربیات شخصیم و آگاهی هایی که بهشون ایمان دارم رو به بچه ها منتقل کردم. پس به نظرت چرا یک نفر از ماه ها روان درمانی و دارو درمانی نتیجه نگرفته اما توی این دوره عالی شده؟ کاملا مشخصه، دلیلش اینه که روان درمانگر ابراهیم شجاعیه!

شاید جالب باشه بدونی که اکثر بچه هایی که تا به امروز از من مشاوره گرفتن یا وارد دوره شدن، چندین برابر بیشتر از خوده من نتیجه گرفتن و تغییرات رو رقم زدن! چیزی که شدت تاثیرگذاری رو تعیین میکنه جایگاه استاد و مدرس در ذهن دانشجو هست. درواقع اگر استاد از درجات پایینی در ذهن دانشجو برخوردار باشه، در این صورت استاد حتی اگر خالص ترین آگاهی ها رو هم ارائه بده کاملا بی فایدست! و گویا خداروشکر من انقدر از درجات بالایی و جایگاه ویژه ای در ذهن بچه ها برخوردارم که حتی ساده ترین حرفام هم به شدت براشون موثر و سازنده میشه در حدی که از خودم هم بیشتر نتایج و تغییرات رو رقم میزنن.

که البته تنها دلیل رسیدن به این جایگاه در ذهن مخاطب دقیقا مسیریه که خودم به شخصه طی کردم و تغییراتیه که رقم زدم و حالا به عنوان یک الهام بخش به انتقال آگاهی می پردازم نه صرفا یک مدرس یا سخنران. از این بابت فقط میتونم از صمیم قلبم خدا رو شکر کنم.

پس این مسئله برای درمان افسردگی ام کاملا صدق میکنه و هرچقدر روان درمانگر در ذهن تو جایگاه والا تر و ویژه تری داشته باشه تو بیشتر ازش نتیجه میگیری! هرچقدر که روان درمانگر در حضورت جایگاه یک قهرمان و الگو رو داشته باشه و از دیدت کاریزماتیک باشه در حدی که تو مریدش بشی، بدون شک همراهی با این آدم و پیروی از راهنمایی هاش برات نتایج بزرگی رو به ارمغان میاره.

برای همینه که من همیشه خدا رو شکر میکنم، برای این که حالا فهمیدم تمام درد و رنج های جسمانی و روحی که طی سال ها  متحمل شدم به ثمر نشسته و کمترین دستاوردش همین قدرت تاثیرگذاری بالاست که در وجود منه. پس این رو یادت باشه اگر روان درمانگر یا استاد، جایگاه خاصی در محضر تو نداشته باشه دیگه اون بنده خدا حتی اگر به حرفه ای ترین شکل ممکن ام روی تو کار کنه بازهم بی فایدست.  مثلا زمانی یک روانشناس میتونه روی تو تاثیرگذار باشه که قبل از مراجعه بهت گفته باشن این آدم بهترین روان شناس منطقه هست و هزاران نفر بدتر از تو رو درمان کرده و … همین باور ها و ذهنیت مثبتی که از روانشناس برات ساخته میشه ناخودآگاه باعث میشه حرفاش و راهنمایی هاش رو خیلی جدی بگیری. حالا تصور کن روان درمانگر کسی باشه که توی ذهنت جایگاه قهرمان و الگوی کاریزماتیک رو کسب کرده باشه. اینجا دیگه حتی همنشینی با این روان درمانگر هم حس و حال و شخصیت تو رو زیر و رو میکنه چه برسه به راهنمایی هاش!!!

ختم کلام برای این بخش میخواستم بهت بگم که بهتره برای انتخاب مشاور یا روان درمانگر این فاکتور مهم رو هم در نظر بگیری چون بسیار حائز اهمیته.

شیوه دارو درمانی برای افسردگی

به نظرم در بخش اول مقاله تا حدودی متوجه شدی که چه افرادی نیاز به دارو درمانی دارن اما در این جا مسئله دارو درمانی رو بیشتر باز میکنم تا بفهمیم که اصلا دارو های ضد افسردگی چکار میکنن و همچنین چه زمانی باید دارو تجویز بشه.

چیزی که مشخصه اینه که اختلال افسردگی ارتباط مستقیم با احساسات و خلق و خوی ما داره. درواقع علائم افسردگی ام دقیقا از طریق احساسات و خلق و خو و رفتار خودشون رو بروز میدن. خب تو باید بدونی که هر احساسی که ما تجربه میکنیم حاصل یک سری فعل و انفعالات شیمیایی در بدن هست. احساساتی مثل شادی، هیجان، یا استرس و ترس و یا احساس خشم و دیگر احساسات … تمامی این ها رو ما در جسم خودمون به صورت یکسری کنش های شیمیایی تجربه می کنیم. و جالبه بدونی که در این کنش های شیمیایی سه هورمون دوپامین، نوراپی نفرین و سروتونین ایفای نقش میکنن. به بیانی ساده تر. اختلال در ترشح دوپامین، نوراپی نفرین و سروتونین باعث اختلال افسردگی میشه.

زمانی که فرد پروسه روان درمانی و تزریق آگاهی رو به خوبی طی کنه و به مرور زاویه دیدش تغییر کنه، قطعا حاصل این روند میشه خط فکری متفاوت و عملکرد مثبت ذهن، در نهایت احساسات متفاوت و مثبت. لذا روان درمانی به تنهایی باعث میشه که به طور کاملا طبیعی مغز شروع به ترشح دوپامین و سروتونین کنه و در نهایت فرد از فاز افسردگی خارج میشه و به حالت نرمال خودش برمیگرده. جالبه بدونی نه تنها روان درمانی بلکه گاهی برخی رفتار ها و عملکرد های فیزیکی ام باعث ترشح دوپامین و سروتونین میشه و بسیار به رفع افسردگی کمک میکنه. در اینجا میشه به ورزش های هوازی و پر تحرک اشاره کرد. پس در کنار روان درمانی و کسب آگاهی، اگر فرد همت کنه و برای یک ورزش پر تحرک هم وقت بزاره دیگه رسما افسردگی رو نابود میکنه.

حالا کار دارو های ضد افسردگی چیه؟ داروی ضد افسردگی دقیقا سه هورمون دوپامین، نوراپی نفرین و سروتونین در مغز رو مورد هدف قرار میده! وقتی که فرد در شرایطی قرار داره که نه تن به تحرک میده، و نه تن به روان درمانی میده و نه خود درمانی رو جدی میگیره، در این حالت تنها راه تجویز دارو هست. چون تنها راه همینه که با یک عامل بیرونی مثل دارو، ترشح این سه هورمون در مغز فرد کنترل  بشه. البته که دارو ها عوارض خودشون رو دارن و فاز طبیعی ام به فرد نمیدن.

درواقع تا جایی که من آگاهی دارم، وظیفه دارو ها از بین بردن علائم افسردگی هست نه خوده افسردگی! برای همینه که در اکثر مواقع، افراد بعد از درمان افسردگی با دارو، بعد از قطع مصرف دارو مجددا برمیگردن به افسردگی! پس بهتره که این حقیقت رو بدونیم و فکر نکنیم تنها دارو درمانی جواب میده. دارو ریشه رو اصلاح نمیکنه بلکه علائم رو کاهش میده و از بین می بره تا فرد بتونه در نهایت برای روان درمانی وقت بزاره. یعنی دارو حتی اگر روند فعالیت مغزی رو هم کاملا نرمال کنه، ولی ذهن فرد به سلامت نرسیده باشه، دوباره همون آش و همون کاسه هست و فرد بر میگرده به روال قبل.

بسیاری از افراد اصلا نیازی به دارو درمانی ندارن اما چون مستقیما به روان پزشک مراجعه میکنن، وارد پروسه دارو درمانی میشن! درحالی که اصلا لزومی به تجویز دارو نبوده. خب طبیعی ام هست چون روان پزشک تصور میکنه شما در قدم اول به روان شناس مراجعه کردی و روان شناس هم شما رو ارجاع داده به روان پزشک، برای همین دیگه بدون بررسی مستقیما میره برای تجویز دارو. پس یادت باشه قبل از روان پزشک باید به روان شناس مراجعه کنی تا اون تشخیص بده اصلا نیازی به دارو های کمکی هست یا نه.

همونطور که گفتم دارو ها عوارضی هم دارن. عوارضی نظیر:

  • افزایش وزن
  • تهوع و استفراغ
  • مشکلات جنسی
  • اسهال
  • خواب آلودگی
  • سرگیجه و سردرد
  • اختلال در ضربان قلب
  • خشکی دهان
  • و …

جالبه بدونی که ترک مصرف دارو ام خودش عوارضی رو به همراه داره که دیگه اینجا ما بهش نمی پردازیم. من بار ها گفتم تا وقتی که نتیجه وابسته به عوامل بیرونی باشه فایده ای نداره. دقیقا مثل همین دارو درمانی که افراد بعد از قطع دارو باز هم بر میگردن به افسردگی. تمام کار هایی که داروهای شیمیایی در مغز انجام میدن رو بسیاری از خوراکی های طبیعی هم انجام میدن. یک سری گیاهان نظیر زعفران، گل محمدی و لیموترش هم دقیقا تاثیری مشابه داروی ضد افسردگی رو دارن و از جذب مجدد دوپامین، نوراپی نفرین و سروتونین جلوگیری میکنن. با این تفاوت که این ها طبیعی هستند و حداقل عوارض جانبی هم ندارند.

برای مثال از عوارض برخی از دارو های ضد افسردگی میشه به همین اختلال جنسی اشاره کرد. مصرف این دارو ها منجر به کاهش میل جنسی و تاخیر در رسیدن به اوج لذت جنسی میشه. این مسئله در آقایون کمتر مشکل سازه، اما برای خانوم ها به حدی میرسه که باید به طور مستقل اقدام بشه فقط برای حل همین یک عارضه!

انواع درمان ها برای افسردگی

اگر دقت کنی تمام تلاش من بر اینه که بهت بگم تا جااااااااایی که میتونی به روان درمانی و خود درمانی بپرداز که از ریشه افسردگی رو رفع میکنه و تو رو به یک شرایط خوب کاملا طبیعی میرسونه که این هم دائمی خواهد بود. اگر هم خواستی از عوامل بیرونی کمک بگیری، پس از خوراکی های کاملا طبیعی استفاده کن. لب کلام اینه که دارو ها برای وخیم ترین شرایط تجویز میشن نه برای هر مسئله ای. وقتی میگم هر مسئله ای حتی افسردگی شدید هم شاملش میشه! چون تو اگر افسردگی شدید هم داشته باشی اما از تمام وجودت تشنه تغییر باشی دیگه حتی با کسب اگاهی و خوددرمانی ام حلش میکنی. دارو ها برای زمانیه که افسردگی با یک بیماری روانی مثل سایکوسیس، شیزوفرنی، اسکیزوفرنی و … آمیخته شده باشه. نمیدونم جامعه پزشکی با این حرفم موافقه یا نه اما من چیزی که بهش باور دارم رو بیان میکنم.

متاسفانه من می بینم این روز ها مردم مثل آب خوردن دارو های شیمیایی رو مصرف میکنن. طرف برای کنترل خشم و یا یک استرس معمولی ام دارو مصرف میکنه! این در حالیه که برخی از بچه های دوره حتی حملات پنیک رو هم خودشون به طور طبیعی درمان کردن. طرف به من پیام داده میگه آقای شجاعی من برای استرس سه ساله که دارم دارو میخورم. تا کی باید مصرف کنم؟ منم در جواب میگم تا آخر عمر! تا وقتی که آرامشت رو بستی به یک عامل بیرونی بنام دارو، طبیعتا همین آش و همین کاسه… مگر این که تصمیم بگیری طبق آموزه های این مقاله مشکل رو از ریشه حل کنی، اونوقته که دیگه دارو ها میرن کنار. درمان با یک عامل بیرونی نتیجه ای نداره. چون با این روند عامل بیرونی باید همیشه باشه و اگر نباشه ما دوباره به حالت قبل برمیگردیم.

من به هیچ وجه قصدم کوبیدن دارو های شیمیایی نیست! اتفاقا این ها در جای خودش واقعا لازمه اما ما در قدم اول باید وظیفه این دارو ها رو بشناسیم، بعد ببینیم اصلا در چه مواقعی باید بکار گرفته بشن. همونطور که گفتم افراد تصور میکنن دارو ها افسردگی رو از بین میبرن درصورتی که دارو تنها علائم رو محو میکنه نه خوده افسردگی رو.

این در حالیه که علائم افسردگی رو محو میکنه اما عوارض خوده دارو ها میاد به جاش! حتی اگر فعالیت مغز رو هم نرمال کنه باز هم بعد از قطع مصرف دارو فرد بر میگرده به روال قبل. چون ریشه افسردگی در ذهن نهفته و تنها راه رسیدن به سلامت ذهن هم تزریق آگاهی و اصلاح زاویه دید هست.

راه های درمان افسردگی | کلام آخر

روان درمانی اصل و اساسِ درمان افسردگی هست و دارو ها تنها به عنوان ابزاری کمکی باید استفاده بشن نه درمان کننده! من کاری به بیماری های مغزی و روانیه دیگه ندارم. اینجا داریم راجع به اختلال افسردگی صحبت میکنیم پس چیزی که گفتم هم مربوط به این اختلال هست. ختم کلام دوست گلم، باید بگم اگر تو افسردگی داری و با این وجود الآن در حال مطالعه این مقاله هستی، پس بدون شک تنها نیازمند آگاهی و روان درمانی هستی همین و بس! وقتی که تو با وجود افسردگی تا انتهای مقاله رو صبورانه مطالعه کردی پس این یعنی نه تنها تصمیم جدی گرفتی برای تغییر، بلکه روان درمانی برای تو کافیه و حتی تو میتونی خوددرمانی کنی. مثل خیلی از بچه ها که توی دوره هستن.

همونطور که گفتم خیلی از بچه هایی که توی دوره جامع عزت نفس گلوف حتی به افسردگی حاد غلبه کردن و همچنین تغییرات و نتایج بی نظیری رو هم رقم زدن، دقیقا قبل از ورود به دوره مدت ها دارو درمانی رو پشت سر گذاشتن اما به جایی نرسیدن! همونطور که خوده من هم از اعماق افسردگی تنها با تغییر زاویه دید و کسب آگاهی خارج شدم و حالا به اینجا رسیدم. من به شخصه خیلی خوب میتونم بچه هایی که درگیر افسردگی هستن رو درک کنم چون در جایگاه خودم ته این ماجرا رو دیدم. به همین جهت دوره جامع عزت نفس هم توسط بنده طوری تنظیم شده که حتی بچه هایی که افسردگی دارن هم به راحتی با همین دوره از این شرایط خارج بشن.

به قول جیم کری، افسردگی یعنی جسمت دیگه خسته شده و نمیخواد با این شخصیت فعلی و این ذهنیتی که الآن داری ادامه بده. جسم میگه من حالم دیگه از این شخصیت و این دیدگاه و این سبک زندگی به هم میخوره پس من دیگه باهات ادامه نمیدم! برای همینه که تنها با انقلاب درونی و ساخت شخصیتی جدید، کمترین نتیجه ای که حاصل میشه هین خروج از افسردگی خواهد بود. کوبیدن شخصیت فعلی و ساختن شخصیت جدید نه تنها تو رو از افسردگی خارج میکنه بلکه تو رو در مسیر رشد، سعادت و خوشبختی ام میندازه و این دقیقا همون چیزیه که همه ما می خواهیم. و این دقیقا همون چیزیه که هم من تجربه کردم و هم بچه های دوره عزت نفس.

پس اگر بعد از مطالعه سلسله مقالات افسردگی، متوجه شدی که درگیر افسردگی هستی و حالا نظر و پیشنهاد من رو میخواهی، من بدون شک دوره جامع عزت نفس گِلوف رو پیشنهاد میکنم. منتهی به شرطی که از تمام وجود تصمیم گرفته باشی برای اصلاح و ایجاد تغییرات. درغیر اینصورت پیگیر دارو درمانی بشی بهتره! درواقع این که یک سری از بچه ها اول برن دور دنیا تجربه ها رو کسب کنن و بعد برگردن سراغ مسیر اصلی خیلی بد هم نیست! من مشکلی با این ندارم که تو اول بری دارو درمانی رو تجربه کنی و بعد برگردی سراغ خوددرمانی. چون عوضش خودت شخصا به این باور میرسی که مشکل باید ریشه ای حل بشه نه با عوامل بیرونی. حل این چالش فقط به دست خودت امکان پذیره و تو باید تمام و کمال مسئولیتش رو بپذیری و از تمام وجود بایستی پای این مسیر تغییر و این انقلاب رو رقم بزنی.

خوددرمانی برای افسردگی

ختم کلام، من پیشنهاد و چیزی که بهش ایمان قلبی دارم رو به تو دوست گلم ارائه دادم، اما در نهایت خودت تصمیم گیرنده ای و هیچ کس دیگه نمیتونه جای تو تصمیم بگیره. مثل من و بقیه بچه هایی که الآن توی دوره هستن. گذشته در اوج افسردگی این خوده من بودم که تصمیم به تغییر گرفتم و تا زمانی که خودم تصمیم قاطع نگرفتم و پای مسئولیت شخصی نایستادم هیچ کس نتونست من رو وادار به حرکت و تغییر کنه. لذا این خوده تو هستی که تصمیم میگیری و اقدام میکنی وگرنه اگر اطرافیان بخوان تو رو درمان کنن، در نهایت به زور چهارتا دارو میریزن توی حلقت اما در نهایت تو از درون متلاشی هستی و چیزی تغییر نمیکنه.

یادت باشه بین زندگی کردن و زنده بودن تفاوت بسیاری هست. فرار از حل مسئله و یا روی آوردن به هر عامل بیرونی برای حال خوب کاذب، شاید تو رو زنده نگه داره اما این زنده موندن با مرگ تفاوتی نداره! زندگی و زیستن مهمه که تو باید به بالاترین درجاتش برسی. در هر صورت من انقدر به کارم ایمان دارم که حتی ماه هاست برای همیشه مشاوره رو قطع کردم و به هیچ قیمتی مشاوره نخواهم داد، و تنها دوره ها برقراره و هر کسی ام که افسردگی داشته باشه با تمام وجودم دعوتش میکنم به دوره عزت نفس. چون نتایج خوده من و بقیه بچه ها گواه بر این دوره عزت نفس خواهد بود و همونطور که گفتم من فکر نمیکنم دیگه بالاتر از خودکشی مرتبه ای در اختلال افسردگی باشه. حتی این دسته از بچه ها ام اومدن در کنار من و تغییرات عظیم رو رقم زدن.

پس اگر تصمیم به خوددرمانی و خودسازی داری، میتونی از طریق لینک زیر وارد دوره جامع عزت نفس بشی:

اما اگر قصد داری با مشاوره پیش بری هم من پیشنهاد میکنم با مشاور و روانشناسی پیش بری که یا تنها با مشاوره درمانت کنه و یا نهایتا دارو و مشاوره رو مکمل هم قرار بده، نه این که فقط تو رو ببنده به خشاب خشاب قرص و دارو! درواقع اگر فکر میکنی به تنهایی و با خوددرمانی از پس افسردگی بر نمیایی پس بهترین کار انتخاب یک روان درمانگر هست. فقط یادت باشه نکاتی که توی این مقاله گفتیم رو موقع انتخاب روان درمانگر در نظر بگیری تا بهترین روان درمانگر رو انتخاب کنی و در کنارش عالی پیش بری.

 

برات آرزوی بهترین ها رو دارم.

دوستدار و ارادتمند تو، ابراهیم شجاعی

ابراهیم شجاعی

موسس و مدیر مسئول آکادمی گلوف

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

دکمه بازگشت به بالا