آکادمی گلوفاعتماد به نفسخود شناسیعزت نفسموفقیت فردی

علائم افسردگی چیست؟ نشانه های افسردگی

علائم افسردگی چیست؟ چطور بفهمیم که دچار افسردگی شدیم یا نه؟ در این مقاله قراره به این سوالات پاسخ داده بشه و تو دوست گلم قراره اینجا با تمام علائم و نشانه های افسردگی آشنا بشی تا بتونی این اختلال رو در خودت یا دیگران براحتی تشخیص بدی. در مقاله ای با عنوان افسردگی چیست؟ به توضیح کامل این بیماری پرداختیم و همچنین با انواع افسردگی آشنا شدیم. حالا در این مقاله همونطور که گفتم، قراره به تمام علائم و نشانه های افسردگی بپردازیم توجه داشته باش که در برخی موارد تشخیص دقیق این اختلال کار یک متخصص هست اما این مقاله به تو کمک میکنه تا خودت هم بتونی این اختلال رو تشخیص بدی.

علائم افسردگی

بعد از مطالعه مقاله تو کاملا آگاه میشی که درگیر این اختلال هستی یا خیر. بچه های زیادی از من می پرسن که آقای شجاعی من چطور متوجه بشم که افسردگی دارم یا نه. درواقع چطور میشه تفاوت ناراحتی و افسردگی رو تشخیص داد؟ سوالات این چنینی در رابطه با این بیماری از من زیاد پرسیده شده و میشه، به همین جهت در این مقاله تا جایی که حضور ذهن داشته باشم به مهم ترین علائم افسردگی می پردازم تا شما بتونی به راحتی این اختلال رو در وجود خودت تشخیص بدی.

علائم اختلال افسردگی

دوری از فضای باز و جامعه

از بین تمام علائم افسردگی، به اولین چیزی که میتونم اشاره کنم همین مسئله هست. فرد افسرده کلا از فضای باز و جامعه فرار میکنه و بسیار تمایل داره به خلوت کردن با خودش در اتاق یا خونه. البته ناگفته نماند که در این خلوت شرایط نرمالی رو سپری نمیکنه. به بیانی ساده تر فرد تمایل داره در خانه و اتاق تنها بمونه تا خودش رو غرق کنه در افکار و احساسات منفی و تمایل داره در تنهایی برای خودش احساس تاسف کنه و حسرت بخوره بابت فرصت های از دست رفته و یا شکست هایی که متحمل شده. پس همونطور که متوجه شدیم، فرد افسرده تمایل به تنهایی و گوشه گیری داره که همین روند به مرور فرد رو به انزوا و افسردگی عمیق تر میکشونه.

اطرافیان تصور میکنن که این افراد درونگرا هستند درصورتی که درونگرایی به معنای فرار از جامعه یا منزوی بودن نیست! فرد درونگرایی که از سلامت کامل ذهنی بهره منده، با جامعه و محیط در تعامل هست و درواقع از تنهایی لذت بیشتری میبره و تنهایی براش انرژی رو تامین میکنه. اما به این معنی نیست که جامعه گریز باشه یا گوشه گیر بشه. من به شخصه دوستانی دارم که کاملا درونگرا هستند اما این عزیزان به واسطه کسب و کاری که دارن از صبح تا شب با محیط و جامعه در ارتباط هستند و دارن به این شیوه زندگی می کنن. درکل اینجا قرار نیست که من کاملا راجع به درونگرایی و برونگرایی صحبت کنم، تنها هدف اینه که ما تفاوت منزوی بودن و تنهایی حاصل از افسردگی رو با درونگرایی بدونیم و اگر افسردگی داریم الکی خودمون رو گول نزنیم. این که من افسرده هستم اما به خودم میگم درونگرا، همین خودش یعنی فرار از حل مسئله. این یعنی رسما من به این بیماری فرصت میدم تا بیشتر و عمیق تر در وجودم گسترش پیدا کنه.

پس تمایل به تنهایی وقتی که ما ذهنی سالم داریم، با تمایل به تنهایی وقتی که افسرده هستیم داستانش کاملا فرق میکنه. لذا اگر تو طالب تنهایی و گوشه گیری هستی فقط برای این که خودت رو غرق در افکار و احساسات منفی کنی، اگر تنهایی رو میخواهی برای این که مدام حسرت فرصت های از دست رفته رو بخوری و از جامعه فرار میکنی تا بتونی در خلوت برای خودت ابراز تاسف کنی و پوچی و ناومیدی رو پرورش بدی! پس این یعنی بدون شک تو وارد تونلی بنام افسردگی شدی.

غیبت در محل کار، مدرسه و دانشگاه

یکی دیگه از علائم  افسردگی اینه که فرد مبتلا به این اختلال تمایلی به پاسخ تماس های تلفنی نداره و همچنین در محل کارش حاضر نمیشه و یا در مدرسه و دانشگاه غیبت میکنه. وقتی کسی درگیر این بیماری میشه، با توجه به افکار و احساسات و باور های مخرب و منفی که ذهنش رو احاطه کرده در نهایت به این نتیجه میرسه که اصلا چرا باید کاری رو انجام بدم؟ تهش که چی؟ به بیانی ساده تر احساس پوچی و  بی معنا بودن در فرد، اون رو وادار به چنین رفتار هایی میکنه. تمایل به تنهایی و احساس پوچی و خستگی مفرط باعث میشه که فرد ذره ای انگیزه برای انجام کار های خودش نداشته باشه. حتی کار های روزمره مثل شستن ظروف و لباس ها یا حتی مرتب کردن اتاق.

دور کردن اطرافیان از خود

دور کردن دیگران از خود هم یکی از علائم افسردگی هست. تعامل با دیگر افراد حتی افراد خانواده میتونه باعث بروز خشم و عصبانیت در فرد مبتلا به این اختلال بشه. به همین جهت هم هست که کلا فرد افسرده تمایلی برای تعامل با افراد نداره برای این که ترجیح میده خشم خودش رو مخفی کنه و بروز نده. برخی افراد این احساس رو سرکوب و مخفی میکنن اما برخی هم مثل من در گذشته، برون ریزی میکنن و خشم و پرخاشگری خودشون رو دائما بروز میدن. درواقع من خودم در گذشته دائما در حال پرخاشگری و داد و بیداد و یا رفتار های نامناسب با اعضای خانواده بودم. هرچند که این رفتار رو فقط با خانواده داشتم اما از افراد دیگه فرار میکردم! پس همونطور که می بینیم من هم به نحوی از دیگران فرار میکردم یا افراد رو پس میزدم برای این که مبادا از شرایط من آگاه بشن. خب متوجه شدیم یکی دیگه از دلایلی که فرد مبتلا به افسردگی تمایل داره به تنهایی و منزوی شدن، همینه که میخواد احساس خشم و عصبانیت خودش رو مخفی نگه داره …

نشانه های افسردگی

اختلال در نظم خواب و عملکرد ذهن

اختلال شدید در نظم خواب رو هم میشه به عنوان یکی از علائم افسردگی بهش اشاره کرد. جالبه بدونی فردی که افسردگی داره، وانمود میکنه خوابه درصورتی که کل تایم رو بیداره و داره ترافیک فکری شدیدی رو تحمل میکنه! به بیانی ساده تر فرد وانمود میکنه خوابیده برای این که کسی مزاحمش نشه، درصورتی که در 90درصد مواقع بیداره و غرق در ترافیک افکار منفی و احساسات منفی هست.

علاوه بر این دسته از افراد، یک دسته از افراد هم هستن که در دوران افسردگی به طور غیرطبیعی و افراطی تمایل به خواب دارن و بیش از حد میخوابن. در این شرایط فرد انقددددر میخوابه تا یک نفر دیگه به زور بیدارش کنه. زمانی که جسم تمام و کمال انرژی لازمه رو به دست آورده و تمایل داره بیدار بشه، اما فرد همچنان با خودش کلنجار میره که بیشتر بخوابه. بنا به این دلیل که فرد هیچ تمایلی برای بیدار شدن و زندگی در دنیای واقعی رو نداره! وقتی این خط رو الآن نوشتم یاد گذشته خودم افتادم. من هم دقیقا برخی از روز ها به همین حالت افراط گونه می خوابیدم. یعنی در اون دوران افسردگی انقدر می خوابیدم که سمت چپ بدنم کلا سِر میشد و دیگه از ترس این که سکته نکنم بلند میشدم کمی قدم میزدم!!!

اختلال در خلق و خو هم یکی از علائم افسردگی هست. درواقع عده ای از افراد مبتلا به این اختلال بالانس شدیدی رو در خلق و خو تجربه میکنن. یعنی مثلا فرد تمام مدت دیروز خواب بوده اما امروز پلک روی هم نزاشته. یا دیروز مثل تراکتور کار کرده اما امروز یک کار هم انجام نداده.

کمبود انرژی

ما برای تجربه یک زندگی پر هیجان و همراه با شور و اشتیاق نیازمند انرژی طبیعی هستیم. هدفمندی به زندگی ما معنا میده اما خب برای هدفمند زندگی کردن و رفتن به سمت اهداف، ما نیازمند انرژی در سطح بالا هستیم. وقتی که این انرژی در بدن ما وجود نداشته باشه یا از بین رفته باشه، به مروز ما وارد فاز افسردگی میشیم! خب دلیلشم کاملا مشخصه. وقتی من بر اثر بی انرژی بودن کلی از کار هام عقب بیوفته و همچنین دائما احساس خستگی کنم و احساس کرختی و بی حوصلگی کنم، دیگه شور و اشتیاق و حال خوب اینجا معنایی نداره و من به مرور وارد فاز افسردگی میشم. به جرعت میتونم بگم که یکی از دلایل و علائم افسردگی همین کمبود انرژی هست که این هم بخاطر برنامه غذایی نامناسب و عدم تحرک هست.

زندگی در سبک امروزی کلا ما رو از طبیعت انسانی خودمون دور کرده. اگر کمی دقت کنی می بینی که پدر بزرگ ها و مادر بزرگ های ما چطور زندگی میکردن و حالا ما چطور زندگی میکنیم؟! اون ها سالم ترین و بی نظیر ترین خوراک رو داشتن و دائما در حال تحرک بودن و به همین جهت هم سرشار از انرژی طبیعی بودن اما حالا ما علاوه بر این که تحرکت کافی نداریم همچنین به درد نخور ترین خوراک رو هم داریم و همین دو عامل به تنهایی سطح انرژی ما رو به حدی کاهش داده که ما درگیر افسردگی میشیم!

پس بی انرژی بودن هم یکی از  مهم ترین علائم افسردگی هست. البته ناگفته نماند که بی انرژی بودن گاهی بخاطر خوده افسردگیه! یعنی اختلال در افکار، احساسات و رفتار باعث میشه تا انرژی ما به شدت هرز بشه  و از بین بره. مشکلات روحی و روانی و بیماری های ذهنی به حدی انرژی از ما میگیره که دیگه حتی برای دو کلام حرف زدن هم انرژی باقی نمیمونه، چه برسه به کار های دیگه. پس کمبود انرژی همونطور که علت این اختلال هست، یکی از علائم افسردگی هم هست. لذا اگر تو خیلی بی انرژی هستی و خودت متوجهی که این نبود انرژی بخاطر مشکلات روحیه، پس قطعا یا این بیماری در کمینه و یا تو درگیرش شدی.

علائم و نشانه های افسردگی

اهمال کاری و به تعویق انداختن کارها

پیش تر در این مقاله کمی به این مسئله اشاره کردم که یک فرد مبتلا به این اختلال، تمایلی برای انجام کار ها نداره. درواقع حتی پیش پا افتاده ترین کار ها رو هم به تعویق میندازه و از انجام وظایف خودش هم فرار میکنه و اون ها رو نادیده میگیره. کار هایی مثل شستن ضروف، شستن لباس ها و یا مرتب کردن اتاق و کار های این چنینی … . من خودم یادمه در دوران افسردگی حتی حوصله رفتن به حمام رو هم نداشتم و حتی در این حد اهمال کاری میکردم! درواقع در حدی غرق در این بیماری بودم که دیگه حتی تمایلی برای نظافت شخصی ام نداشتم چه برسه به بقیه کار ها. پس اهمال کاری به صورت افراط گونه هم یکی از علائم افسردگی به شمار میره.

لذت نبردن از غذا و خوراکی

فردی که افسردگی داره، هیچ لذتی از طعم غذا یا خوراکی ها نمیبره. چون در حدی افکارش به هم ریختست و انقدر ذهنش شلوغه که اصلا نمیتونه توجه و تمرکزش رو معطوف کنه روی خوراکی. درواقع تشویش ذهنی، استرس و اضطراب کاری میکنه که این فرد حتی از خوش طعم ترین غذا هم لذت نبره و صرفا فقط برای سیر شدن غذا رو میخوره. همین مسئله باعث میشه در اکثر مواقع فرد کم اشتها بشه و به ندرت تمایل به غذا داشته باشه.

پرت کردن حواس برای فرار از افسردگی!

فرد افسرده برای برای فرار از این شرایط، دائما تلاش میکنه حواس خودش رو با کارهای مختلف پرت کنه. مثلا با گوش دادن آهنگ و یا خوردن خوراکی، یا تمیزکاری مداوم و یا دیدن فیلم و سریال. توجه داشته باش که فرد تمام این کار ها رو به صورت افراط گونه و غیرطبیعی انجام میده. مثلا دائما در حال آهنگ گوش دادن و یا دیدن فیلم و سریاله فقط برای این که لحظه ای به خودش برنگرده! به هر حال تمام این کار ها انجام میشه برای فرار از مسئله و باید بدونی که این کار ها که تا اینجا گفتیم، خوبه! برخی از افراد برای پرت کردن حواس خودشون دست به کار های مخربی میزنن.

گاهی یک فرد مبتلا به افسردگی برای این که حواس خودش رو پرت کنه، شروع میکنه به کندن پوست یا کندن مو و ناخن خوردن یا آسیب زدن به خودش! من خودم یک رفیق در گذشته داشتم که در دوران افسردگی با چاقو تمام دست های خودش رو به شدت خط خطی کرده بود و حالا بعد از سال ها همچنان جای اون خودزنی ها هنوزم روی دست هاش باقی مونده. پس این دسته از افراد باید تا قبل از این که به خودشون آسیب جدی وارد کنن یا خودشون رو از بین ببرن، باید مورد درمان جدی قرار بگیرن.

اختلال در میل جنسی

کلا افراط و تفریط با افراد مبتلا به افسردگی آمیخته هست. لذا مسئله میل جنسی هم از این مسئله مستثنی نیست. برخی از افراد افسرده به شدت میل جنسیشون بالا میره و به طور مخربی شروع به خود ارضایی میکنن و بالعکس میل جنسی در برخی افراد هم رو به خاموشی میره. من توی مشاوره ها داشتم افرادی رو که از پارتنرشون در همین رابطه شاکی بودن و گفتن که از وقتی دچار این اختلال شده دیگه توجهی به این مسئله نمیکنه.

اختلال در احساسات

یک فرد مبتلا به افسردگی همونطور که در جنبه های دیگه اختلال و ناهماهنگی رو تجربه میکنه، طبیعتا در احساسات خودش هم این اختلال رو تجربه میکنه. به عنوان مثال به صورت افراطی و بی دلیل دائما احساس گناه میکنه و یا بیش از حد احساس مسئولیت پذیری میکنه. علاوه بر این ها عمیقا احساس پوچی، خلاء و احساس بی ارزش بودن و بی انرژی بودن میکنه و کلی احساسات منفی و مخرب دیگه که یک فرد افسرده با شدت بسیار بالا و در هر لحظه  اون ها رو تجربه میکنه.

خودکشی و افسردگی

افکار خودکشی یا اقدام به خودکشی

همونطور که گفتیم یک فرد مبتلا به افسردگی دیدش به هیچ وجه نسبت به زندگی و مسائل درست نیست و به همین جهت سراسر پوچی و ناومیدی و … رو تجربه میکنه. لذا همین روند میتونه اون رو به جایی ببره که به خودکشی فکر کنه و افکار خودکشی رو در ذهنش پرورش بده. من خودم یادمه در دوران افسردگی ساعت ها توی ذهنم برنامه ریزی میکردم برای خودکشی! اما خب خداروشکر محدود به همون افکار و تصویرهای ذهنی موند و دیگه منجر به اقدام نشد و در نهایت من تونستم خودم رو از اون شرایط خارج کنم.

از طریق لینک زیر میتونی بیوگرافی بنده رو کامل مطالعه کنی:

پس فردی که افسردگی داره، اگر این اختلال رو جدی نگیره و اقدام به درمان نکنه، بدون شک از یه جایی به بعد درگیر افکار خودکشی میشه و در نهایت میتونه به جایی برسه که اقدام به خودکشی هم بکنه. درواقع انتهای این تونل، نابودیه محضه. تو به جایی میرسی که خودت پرونده زندگی خودت رو میبندی! اونم فقط به خاطر اختلال ذهنی و عدم آگاهی …

پس اگر توام گاهی به خودکشی فکر میکنی یا حتی در اکثر اوقات این مسئله رو در ذهنت پرورش میدی، قطعا درگیر افسردگی هستی و باید این مسئله رو جدی بگیری. توی دوره جامع عزت نفس گلوف من بچه هایی رو دارم که حتی بارها تجربه اقدام به خودکشی ناموفق رو داشتن اما الآن در مسیر دوره زندگیشون از این رو به اون رو شده.

راستی یادت باشه اگر از بین اطرافیانت، خانواده یا دوستانت کسی حرف از خودکشی زد، تحت هیچ شرایطی اون رو پای جلب توجه، شوخی و یا این جور چیز ها نزاری. باید اون فرد جدی گرفته بشه تا در صورت وجود این اختلال هدایت بشه برای درمان. اگر یادت باشه من گفتم که افسردگی میتونه اینطور باشه که فرد، ظهر برقصه و شادی کنه اما شب به زندگی خودش خاتمه بده. فقط برای این که فرد افسرده برای مخفی کردن شرایطش نقش بازی میکنه تا من و تو رو فریب بده و ما تصور کنیم حالش خوبه. و ما متاسفانه زمانی متوجه میشیم که کار از کار گذشته. پس اگر چنین علائمی رو در دوستان یا خانواده و عزیزانت دیدی حتما سعی کن جدی بگیری و به سادگی ازش نگذری و باید سعی کنی کمک کنی تا اگر درگیر افسردگی شده هرچه سریع تر همون ابتدای مسیر بره برای درمان. البته یادت باشه تو تنها راهنما هستی و وظیفه داری اون رو آگاه کنی. قرار نیست به زور وادارش کنی برای درمان! تصمیم گیری و اقدام برای حل مسئله در نهایت به عهده خوده فرده و اگر خودش نخواد، حتی از خدا هم کاری بر نمیاد …

اختلال در رفتار

اختلال در رفتار هم یکی از علائم افسردگی هست. رفتار ما حاصل افکار و احساسات ماست. پس قطعا وقتی که افکار و احساسات ما دچار اختلال شده باشه، در نهایت رفتار ما هم از حالت طبیعی و نرمال خارج میشه. لذا به همین جهت یک فرد مبتلا به افسردگی، اختلال در رفتار رو تجربه میکنه و به عنوان مثال بیش از حد گریه میکنه یا پرخاشگری میکنه و رفتار های نامتعادل اینگونه رو از خودش بروز میده. بهتره بدونی افراد سالمندی که افسرده میشن پرخاشگری رو زیاد بروز میدن.

پنهان کردن افسردگی

پنهان کردن افسردگی از دیگران

به نظرم آزار دهنده ترین بخش همینجاست که فرد دائما سعی میکنه نقشی رو بازی کنه که اصلا در شرایطش نیست. درواقع فردی که افسردگی داره دائما تلاش میکنه این مسئله رو از دیگران مخفی کنه برای همین به ظاهر لبخند میزنه یا حتی قهقهه میزنه و یا حتی شادی میکنه و میرقصه، اما این در حالیه که از درون اشک میریزه و اصصصصلا شرایط خوبی نداره. دقیقا مثل یک آدمی که از اعماق وجود داره گریه میکنه اما نقاب لبخند رو بر چهره زده. خب همونطور که گفتم این برای خوده فرد بسیار آزاردهنده هست و از یک جایی به بعد تاب و تحمل فرد رو کاهش میده.

برای همینه که آدما در اوج ناباوری ناگهان به خودشون آسیب میزنن و ما در کمال تعجب میگیم این که چیزیش نبود چرا یه دفعه اینطوری کرد؟! خب درواقع اون فرد در باتلاق افسردگی در حال دست و پا زدن بود، منتهی جلوی من و تو نقش بازی میکرد که مبادا ما از شرایطش آگاه بشیم و از یه جایی به بعد دیگه برید و کم آورد، برای همین سعی کرد به همه چیز خاتمه بده. در این حالت وقتی به طرف شک میکنی و جویای حالش میشی و ازش میپرسی نکنه افسرده شدی؟ میگه نه بابا چیزی نیست فقط کمی خسته ام!

علائم افسردگی چیست؟ | کلام آخر

در این مقاله به 13 نشانه از افسردگی پرداختیم که به ما کمک میکنه برای تشخیص این اختلال. جیزی که مشخصه اینه که ما هرچه تعداد بیشتری از این علائم رو داشته باشیم، به این معناست که شدت افسردگی ما هم بیشتره. پس با کمی دقت و بررسی بعد از مطالعه این مقاله متوجه میشی که دچار افسردگی هستی یا نه؟ اگر آره پس تا چه حد؟ علاوه بر این علائم، در مقاله قبلی ما به انواع این بیماری هم پرداختیم که مطالعه اون مقاله هم بهت کمک میکنه شدت این بیماری رو دقیق تر تشخیص بدی. توجه داشته باش که اگر این علائم بیش از دو هفته با ما همراه باشه، اینجا دیگه ما باید مسئله رو همین ابتدای مسیر جدی بگیریم و اقدام کنیم برای درمان و خروج از این اختلال. چون همونطور که توضیح دادیم من گفتم که هر لحظه که ما درنگ میکنیم در شروع تغییرات، درواقع به این اختلال فرصت میدیم برای گسترش بیشتر. مثل فردی که در ابتدا تنها یکی دوتا از این علائم رو داشته اما حالا بعد از گذشت شش ماه به جایی رسیده که تمامی این علائم رو داره و غرق شده در افسردگی حاد! ختم کلام مطالعه این سلسله مقالات افسردگی، تو رو به آگاهی های لازمه میرسونه برای تشخیص دقیق افسردگی و همچنین یاد میگیری چطور از این اختلال شایع خارج بشی.

 

دوستدار و ارادتمند تو، ابراهیم شجاعی.

ابراهیم شجاعی

موسس و مدیر مسئول آکادمی گلوف

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

همچنین ببینید
بستن
دکمه بازگشت به بالا